کاش ميشد کسي ساز نزند
نقل است که «تلاش شبانه دزدي براي باز کردن درب خانهاي، همسايه را بيدار کرد. دزد در پاسخ به سؤال همسايه که از او پرسيد چه ميکند، گفت در حال ساز زدنم! و وقتي مورد مؤاخذه قرار گرفت که اين چه سازي است که صدا ندارد، گفت که صداي آن فردا بلند خواهد شد!
به گزارش سرويس نگاهي به وبلاگهاي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در وبلاگي به نشاني http://saeedhadavand.blogfa.com آمده است: حالا اين حکايت شده مصداق کم کاري برخي کارکنان و مديراني که اين روزها مصاديقاش بسيارند و صداي ناخوش سازشان را حتماً خيليها شنيده و از آن رويگردان شدهاند. به قول يکي از دوستان «تلختر از آنچه کم کاريها پيش چشم ميآورند، بيمسووليتي مديران در مواجهه با چنين رويدادي است و در نتيجه پديد آمدن اين احساس که اگر کار نکردي و بر سنوات شغليات افزودي، پس تو باهوشي و زرنگ!»
و چنين است که به گمان من، امروز دردناکتر از بي حرمتي به قوانين، ارزش شدن دور زدن قانون است و مفتخر شدن به اينکه « زديم و رفتيم و دُم به تله نداديم»
معتقدم که ضعيفتر بودن مدير از کارمند به جهات مختلف علمي، اجرايي، اخلاقي و ... هزار و يک زيان پيدا و نهان دارد. در اين ميان شايد مهمترين پيامدش اين باشد که باب اصلاح و تغيير بسته ميشود و بر اين اساس است که مدير ضعيف نميپذيرد که در نتيجه اين سرپوش نهادنهاست که هر روز در گوشه و کنار سازمانش چه استعدادها و پتانسيلهايي که قرباني همين ندانم کاريها شده و حيف ميشوند.
نظرات
ارسال یک نظر